فروش املاک مخابرات روستایی شاید قانونی باشد اما اخلاقی هم هست؟
مخابرات ما- در روزگار مشکلات مالی، شرکت مخابرات بخشی از املاک و دارائی های خود را می فروشد حتی املاک مخابرات روستایی! اما …
مخابرات ما- شرکت مخابرات ایران برای حل برخی از مشکلات مالی اش (که مسبب عمده مشکلاتش خودش نیست ) املاک و دارائی های غیر منقولش را به فروش می رساند. طی سالهای گذشته این شرکت با خرید ملک و ساختمان، دارائیهایش را به روز می کرد اما این روزها برای حل مشکلات مالی و یا تبدیل سیستم های کابل مسی به فیبر نوری همانها را می فروشد.
با این موضوع کاری نداریم هر چند که شاید آن را نپسندیم.اما موردی هست که شاید مخابرات باید قدری در اجرایش تعمل کند.آن هم فروش املاک مخابرات روستایی است. برای اینکه کاملا داستان را درک کنید به این مزایده استان بوشهر توجه کنید:
در سالهای گذشته چنانچه مخابرات می خواست در روستایی مرکز مخابراتی ایجاد کند باید روستائیان زمینی می دادند که ساختمان در آن بنا شود.روستائیان معمولا زمین های بسیار بزرگتری اهدا می کردند.پس از خصوصی سازی هم این شیوه ادامه داشت تا اینکه به مرور مخابرات برای گرفتن اسناد رسمی اقدام کرد.یعنی رد پای اهدای زمین بطور کلی از بین رفت.
در حال حاضر به دلیل استفاده از فیبر نوری، مخابرات در روستاها عموما نیاز به امکانات ندارد.یا اینکه مراکز مخابراتی را در روستای بزرگتر تجمیع می کند تا زمین و ساختمان آزاد شود.
حالا این زمین های اهدایی توسط مخابرات فروخته می شود. فروش این زمین ها اگر قانونی باشد به نظر می رسد اخلاقی نیست.هنوز اهدا کنندگان این زمین ها زنده اند.آنان برای امر خیری زمین داده اند تا شاهد آبادانی روستای خود باشند اما امروز زمین فروخته می شود و شاید کسی آن را بخرد که سوزن در چشم مردم روستائیان باشد.
من در جایی ندیده ام کسی زمین وقفی را بفروشد.از نظر اخلاقی، این زمین ها برای بنای ساختمان مخابرات اهدا (وقف) شده است و شرکت مخابرات به عنوان مسئول اجرائی آن، تا ابد باید این ملک را برای آبادانی مخابراتی صرف کند نه اینکه آن را بفروشد.
از طرفی اگر به ملک نیاز مخابراتی ندارد، اهدا کننده حق فروش به مخابرات نداده است. من نه اطلاعات شرعی دارم نه حقوقی! اما از نظر اخلاقی با این مورد مشکل دارم.
فرض کنید شما پیرمردی هستید که در دل روستا زمین خود را برای آبادانی روستا به مخابرات اهدا کرده اید.او و روستائیان هر روز که از جلوی این بنا می گذرند به آن افتخار می کنند و نام اهدا کننده حداقل در نسل حاضر باقی می ماند. در ادامه فرض خود، در نظر بگیرید مخابرات این زمین را فروخته است.اهداکننده قادر به خرید آن نیست اما همیشه او و فرزندانش با خود خواهند گفت : کلاه سرمان رفته!
مردم روستا به جای اینکه به اهدا کننده به عنوان یه فرد صالح نگاه کنند، او را فردی می بینند که کلاه گشادی سرش رفته!
من با هیچ بخشی کار ندارم فقط همین قسمت آخر مرا آزار می دهد چرا که مورد مشابهی به زور از من گرفته شد! به زور و …! به همین خاطر می گویم این خاطره تا ابد در دل مردم روستا، به بدی از مخابرات خواهد ماند! حالا دیگر خود دانید!

